|
سلام خدمت همتون.راستش امروز خیلی دلم گرفته.نمی دونم چه مرگمه.بعضی مواقع یه دفعه
اینجوری میشم.نمی دونم شاید دیوونه باشم.ولی گاهی وقتا اینقدر خسته میشم از زندگی که
میشینم یه گوشه و فقط فکر می کنم.دلم می گیره از زمونه.از مردم.از دوستام.از دشمنام.از
همه.حتی از خودم.از این روزمرگی میترسم.از دورو بازیای مردم دلم میشکنه.از اینکه از ته
دل دوستشون داشته باشی اما بهت انگ دشمن بودنو بزنن.از ته دل دوستشون داشته باشی اما
اونا فقط تظاهر کنن که دوستت دارن.به قول فریدون مشیری دل از سنگ باید که از این غم
ننالد.خدایا مگه من چیکار کردم؟گناه کردم که همه رو دوس دارم؟گناه کردم که از دلمردگی
متنفرم؟گاهی وقتا به سرم میزنه بردارم بزنم به کوه و برم به یه جای دور.یه جایی که هیشکیو
نشناسم و هیشکی هم منو نشناسه.
خداوندا اگر من سنگ بودم، اگر دلتنگ بودم، تا کنون طاقت نمی آوردم.گناهم این است که
انسانم.خداوندا نمی خواهم بنالم، نمی خواهم دل از عشقت گذارم، که می خواهم.... .نه هیچ
جیزی نمی خواهم.حتی آرزویش برایم سخت است.نمی دونم تا حالا مثل من شدین یا نه.کاش هیچ
وقت نشین.
Medium (Media) Blog
سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا!
دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
|